شمس الدين محمد بن محمود آملي

122

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

سرد و هواء سرد و سكون مفرط و اسباب فساد شكل يا قصور قوهء مصوره با مغيره است يا اموريكه به وقت قمط طفل واقع شود يا غير آن همچو سقطه يا ضربه يا مبادرت يا حركت پيش از تصلب اعضا و اسباب اتساع مجارى يا ضعف ماسكه است يا حركت قوى از دافعه يا ادويه مفتحه يا مرخيه . و اسباب ضيق مجارى اضداد اين امور و اسباب سده يا وقوع چيزى باشد در مجارى يا التحام‌اند مالى قرحه يا اطباق مجرى از براى مجاوره ورم ضاغط يا قبضى كه حادث شود از برد شديد يا شدت قوه ماسكه و اسباب خشونت كه از اعراض صفايحست يا از داخل باشد همچو ماده حاره يا از خارج همچو غبار و غير آن و اسباب ملاست يا از خلط لزج باشد يا از خارج همچو شمع مذاب بدهن و اسباب زيادت مقدار و عدد يا كثرت ماده باشد يا شدت قوهء جاذبه و اسباب نقصان عدد يا مقدار نقصان ماده باشد يا ضعف قوه مصوره و اسباب فساد وضع و مقارنه او با عضوى ديگر يا مباعدت ماده مسخنه باشد يا مرخيه يا اثر قرحه يا جفاف خلط اكال يا تحجر او يا حركت مفرطه و اسباب تفرق اتصال هم از داخل تواند بود همچو خلط اكال يا محرق يا لاذع يا امتلاء ممدد و هم از خارج همچو قطع به چيزى حاد و مد بحبل و احراق بنار و امثال آن و اسباب ضروريه كه مغير احوال بدن‌اند و حافط آن شش قسم‌اند : اول هواء محيط كه محتاج است بدان از براى ترويح قلب و تعديل روح و حال هوا بسبب اختلاف فصول و نواحى و رياح و مجاورت جبال و تربت محتلف گردد چنان كه ربيع معتدل باشد و صيف حار يابس و خريف بارد و يابس و شتا بارد و رطب و رياح جنوبى و ناحيه آن مسخن و مرطب و باد شمال و ناحيه آن مبرد و مجفف و صبا و دبور و ناحيه آن هر دو قريب‌اند به اعتدال و كوه هر وقت كه بر طرف جنوب باشد از شهر هوا سرد باشد و هر وقت كه بر طرف شمال باشد گرم بود و بحر به عكس اين و زمين صخرى ايبس باشد و زمين